معنی آهون

معنی واژه آهون

7 بازدید
(اِ) رخنه و راه و مجرائی که زیر زمین کنند. نقب. سُمج. سُمجه : حور بهشتی گرش به بیند بی شک حفره زند تا زمین بیارد آهون.دقیقی. به آهون زدن در زمین با شتاب سبکتر روندی ز ماهی در آب.اسدی. بن باره سرتاسر آهون زدند نگون باره بر روی هامون زدند.اسدی. منگر سوی حرام و جز حق مشنو تا نبرد دزد سوی نقد تو آهون.ناصرخسرو. دانه مر این را بخوشه ها در خانه ست بیخ مر آن را بزیر خاک در آهون. ناصرخسرو. سر بفلک برکشیده بی خردی مردمی و سروری در آهون شد.ناصرخسرو. بر راه خلق سوی دگر عالم یکّی رباط یا یکی آهونی .ناصرخسرو. مردم بروز در چاهها و آهونها و کاریزهای کهن میگریختند. (راحةالصدور). || دائره. زه. طوقه. حلقه: الحماره؛ آنچه گرد آهون حوض بنهند... و آن سنگ که صیاد گرد آهون جایگاه خویش بپای کند. (محمودبن عمر ربنجنی). || آبدان : مشرق بنور صبح سحرگاهان رخشان بسان طارم زریون است گوئی میان خیمهٔ پیروزه پر زآب زعفران یکی آهون است. ناصرخسرو. || کهف. غار. (برهان). و در بعض فرهنگها معنی معدن نیز بکلمه داده اند.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید