معنی آهنگری
6 بازدید
[ هَ گَ ] (حامص مرکب) شغل و عمل آهنگر. حرفهٔ حداد: هوشنگ بجای او نشست... و دیوان را قهر کرد و آهنگری و درودگری و بافندگی پیشه آورد. (نوروزنامه). چو بشناخت [ هوشنگ آهن را ] آهنگری پیشه کرد کجا زو تبر وَ ارّه و تیشه کرد.فردوسی. مرا نیست زآهنگری ننگ و عار خرد باید و مردی ای بادسار.فردوسی. || (اِ مرکب) دکان آهنگر. حدّادی.
کلمات همقافیه با «آهنگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر