معنی آهنجه
5 بازدید
[ هَ جَ / جِ ] (اِ) ریسمانی که جولاهان در آخر کار بندند و بر سقف خانه استوار کنند. (السامی فی الاسامی). هو الرسن الذی یجر به الغزل حالة المسح فی الصخر و غیرها. (فرهنگ شعوری، از مشکلات): ز تشریف صاحب بگویم که من بفریادم از صاحب مخزنش تو خود حله برگیر بر قد حور ببغداد خلد برین معدنش ز آغاز جبریل آهنجه کار بفرجام ادریس ما کوزنش.اثیر اخسیکتی. || پهناکش. محبره.
کلمات همقافیه با «آهنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر