معنی آهستهکار
6 بازدید
[ هِ تَ / تِ ] (ص مرکب) بطی ء. کند. دیرجُنْب. کر: مگر میرفت استاد مهینه خری میبرد بارش آبگینه یکی گفتش که بس آهسته کاری بدین آهستگی بر خر چه داری چه دارم، گفت دل پرپیچ دارم اگر این خر بیفتد هیچ دارم.عطار. || متأنی. درنگی. نرم.
کلمات همقافیه با «آهستهکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر