معنی آه

معنی آه

5 بازدید
(صوت، اِ) آوازیست که برای نمودن درد و رنج و الم و اسف و تلهف و اندوه از سینه برآرند. آوَه. آوخ. وای. آخ. اَه. دردا. افسوس. || باد. باد سرد. دم سرد: آه از این جور بد، زمانهٔ شوم همه شادیّ او غمان آمیغ.رودکی. چو بهرام گفت آه مردم، ز راه برفتند پویان به نزدیک شاه.فردوسی. بپیچید از آن پس یکی آه کرد ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد.فردوسی. از این کار دل تنگ شد شاه را همی هر زمان برکشید آه را.فردوسی. شغاد از پس زخم او آه کرد تهمتن بر او درد کوتاه کرد.فردوسی. یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه رها شد بزخم اندر، از شاه آه.فردوسی. نگه کرد افراسیاب آن بدید یکی آه سرد از جگر برکشید.فردوسی. ابا ناله و آه و با روی زرد به پیش فریدون شد آن نیکمرد.فردوسی. خروشیدن و ناله و آه بود بهر برزنی ماتم شاه بود.فردوسی. چو بشنید زوزن، دم اندرکشید یکی آه سرد از جگر برکشید.فردوسی. چو رستم به نزدیک توران رسید پشیمان شد آه از جگر برکشید.فردوسی. سیاوش چو رخسار ایشان بدید ز دل باز آه دگر برکشید.فردوسی. مر آن درد را راه چاره ندید بسی آه سرد از جگر برکشید.فردوسی. بس اشک شکّرین که فروبارم از نیاز بس آه عنبرین که بعمدا برآورم لب را حنوط زآه معنبر کنم چنانک رخ را وضو ز اشک مصفا برآورم.خاقانی. شب نباشد که آه خاقانی فلک چنبری نمی شکند.خاقانی. گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر.عطار. تا ز تحسر مرا نباید گفتن آه که بر گل نهاد یار بنفشه. رفیع الدین مرزبان فارسی. پیرزن نیم شب که آه کند روی هفت آسمان سیاه کند.اوحدی. آهی کن و زین جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدر، برپس ایزار. حقیقی صوفی (تحفةالاحباب اوبهی). گفتمش پوشیده رخ مگذر به آه کاتبی گفت هرجا باد باشد شمع را پنهان کنند. کاتبی. و این کلمه میان فارس و عرب مشترک است. - آه در بساط نداشتن؛ هیچ نداشتن. بالتمام مفلس بودن. فاقد مال و دارائی بودن. - آه در جگر نداشتن (نبودن کسی را)؛ سخت فقیر و بی چیز بودن : آن پیرگشته را که نبد آه در جگر آروغ امتلا زند اکنون ز خوان شکر. کمال اسماعیل. || دم. نفس.
(اِخ) نام قریه ای بناحیهٔ دماوند، و آبهای معدنی بسیار بدانجا هست.
(ع پسوند) ـاه. حرفی است که در آخر بعض کلمات درآید و حکایت از حسرت و تألم و استغاثه و توجع کند. و در این صورت در اول کلمه نیز «وا» درآرند: وادیناه. واحمزتاه. وامحمداه. وااسلاماه. واشریعتاه. واشنعتاه. وافضیحتاه. واحسرتاه. واقِلَّةَ صبراه. واویلاه. و بجای آه گاهی، آ (ـا) نیز آید: واحسرتا، چنانکه بجای وا، یا: یاحسرة(تا) علی العباد، و در این کلمات الف را الف ندبه گویند و ها را علامت وقف شمارند.

کلمات هم‌قافیه با «آه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید