معنی آنگه

معنی آنگه

5 بازدید
[ گَ هْ ] (ق مرکب) آنگاه. پس. سپس. بعد. بعد از آن : اکنون نواحی اسلام همه یاد کنیم و آنگه باقی نواحی کافران یاد کنیم. (حدودالعالم). و اندر وی [ اندر نصیبین ] چشمه ها است بسیار و از آن چشمه ها پنج رود برخیزد و بیک جای گرد شود و آن را خابور خوانند و آنگه اندر فرات افتد. (حدودالعالم). شاها هزار سال بعز اندرون بزی وآنگه هزار سال بملک اندرون ببال. عنصری. وز پشت فروگیرد و بر هم نهد انبار آنگه بیکی چرخشت اندر فکَنَدْشان. منوچهری. یک جزو مغنسیا بباید گرفت با یک جزو بُسد و یک جزو زنگار آنگاه هر سه را خرد بساید... آنگه یک من نرم آهن بیاورد. (نوروزنامه). || آن وقت. آن زمان. در آن حال. در آن هنگام : نکنی طاعت و آنگه که کنی سست و ضعیف راست گوئی که همه سخره و شاکار کنی. کسائی. بدانگه کجا مادرت را ز چین فرستاد خاقان بایران زمین.فردوسی. نه بینی که عیسیّ مریم چه گفت بدانگه که بگشاد راز نهفت؟فردوسی. که آیم بر افراز کُهْ چون پلنگ نه دژ ماند آنگه نه کهسار و سنگ.فردوسی. چون شدم نیم مست و کالیوه باطل آنگه بنزد من حق بود. حصیری (خطیری؟). ساخت آنگه یکی بیوگانی هم بر آئین و رسم یونانی.عنصری. چه سود از دزدی آنگه توبه کردن که نتوانی کمند انداخت بر کاخ.سعدی. - زآنگه که؛ از آن وقت که : زآنگه که تو را بر من مسکین نظر است آثارم از آفتاب مشهورتر است.سعدی. - هر آنگه؛ هر زمان. هر وقت : هر آنگه که خوری می خوش آنگه است خاصه که گل و یاسمن دمید.رودکی. هر آنگه که روز تو اندرگذشت نهاده همی باد گردد بدشت.فردوسی. - همانگه؛ در همان وقت : همانگه ز دینار بردی هزار ز گنج جهاندیدهٔ نامدار.فردوسی. - || فوراً. فی الفور. درساعت : خشمش آمد و همانگه گفت ویک خواست کو را برکند از دیده کیک.رودکی. یکی گرز زد ترک را بر هباک کز اسب اندر آمد همانگه بخاک. فردوسی (از فرهنگ اسدی).

کلمات هم‌قافیه با «آنگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید