معنی آنک
7 بازدید
(ضمیر +حرف ربط) مخفف آنکه : یک قحف خون بچهٔ تاکم فرست از آنک هم بوی مشک دارد هم گونهٔ عقیق. عماره. با او بمراد دل زی ای دل از آنک ار دانی خواست کام، در کام رسی. (از قابوسنامه). دشنام دهی بازدهندت ز پی آنک دشنام مَثَل چون درم دیرمدار است. ناصرخسرو. بنده کردش بطبع از پی آنک شیفته بر نگار منثور است.مسعودسعد. کی دیده و رخ چون زر و چون سیم کند آنک لفظی چو گهر هستش اگر سیم و زری نیست. سنائی. با دوستان خور آنچه ترا هست پیش از آنک بعد از تو دشمنان تو با دوستان خورند. ادیب صابر.[ نَ ] (صوت، ق) کلمه ای است برای اشارهٔ به دور، اعم از مکان یا زمان. مقابل اینک که برای اشارهٔ نزدیک است : آنک بنگر ز روی او یکسر کآرام نماندش گه زادن.مسعودسعد. گر دند خواهی اینک، ور تو ملک خوهی آنک علاءدین ملک عنبرین کمند.سوزنی. چو هر دانشی کآنک اندوختند نخستین ورق زو درآموختند.نظامی. خلاف رای سلطان رای جستن بخون خویش باشد دست شستن اگر خود روز را گوید شب است این بباید گفت آنک ماه و پروین.سعدی.[ نُ ] (ع اِ) سُرُب. سُرْب. اُسرُب. اُسرُف. رصاص یا رصاص اسود. || قلعی یا رصاص ابیض.
کلمات همقافیه با «آنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر