معنی آمیغ

معنی آمیغ

6 بازدید
(اِمص) آمیزش. خلطه. مخالطت. امتزاج. مزج. خلط. || بضاع. مباضعه. مباشرت. مجامعت. وقاع : چو آمیغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته.عنصری. بسی گرد آمیغ خوبان مگرد که تن را کند سست و رخساره زرد. اسدی. چو برداشت دلدار از آمیغ جفت بباغ بهارش گل نوشکفت.اسدی.
(ن مف مرخم) در کلمات مرکبه چون زهرآمیغ و نوش آمیغ و مانند آن،آمیخته و ممزوج و آمیز باشد: همه به تنبل و رنگ است بازگشتن او شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود. رودکی. ای از این جوربد، زمانهٔ شوم همه شادیّ او غمان آمیغ.رودکی. بود شادیش یک سر انده آمیغ. (ویس و رامین). دم مشک از مغز پرمیغ شد (کذا) دل میغ از او عنبرآمیغ شد.اسدی. سخن آرایان در وصل سرایند سخن فرقت آمیغ نگویند سرود اندر بزم.سوزنی. بحری است کَفَش که ماهیش تیغ بر ماهی بحر گوهرآمیغ.خاقانی. سر نخواهی برد هیچ از تیغ تو ای بگفته لاف کذب آمیغ تو.مولوی. زین تابش آفتاب و تاریکی میغ وین بیهده زندگانی مرگ آمیغ با خویشتن آی تا نباشی باری نه بوده بافسوس و نه رفته بدریغ.؟ || (اِ) حقیقت، مقابل مجاز. (برهان). و رجوع به آمیز شود.

کلمات هم‌قافیه با «آمیغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید