معنی آمویه
7 بازدید
[ یَ ] (اِخ) رود جیحون. آمو. آموی. آمل. رود. آب. النهر. وَرز. آمودریا. آمون. || نام شهری بکنار جیحون : و خود روز دیگر بیرون رفت و از جیحون بگذشت و سپاه از هر جای به آمویه گرد کردند. (تاریخ بخارای نرشخی).
کلمات همقافیه با «آمویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر