معنی آمد
15 بازدید
[ مَ ] (مص مرخم، اِمص) اسم مصدر یا مصدر مرخّم آمدن. ایاب. مَجی ء. - آمد و رفت؛ رفت و آمد. ایاب و ذهاب. - بدآمد؛ ضجرت. کراهت. - || شقاوت. نحوست. - بِهْ آمد؛ نیک آمد. خیر. سعادت : نیک آمد و به آمد خلق خدا ازوست آن بِهْ بود که قوّت و قدرت بود ورا.سوزنی. - بیرون آمد؛ خروج : و میهم چون خبر بیرون آمد امیر با جعفر بشنید... (تاریخ سیستان). - خلاف آمد؛ خلاف کرد. مخالفت. تخالف : هرچه خلاف آمدِ عادت بود قافله سالارِ سعادت بود.نظامی. از خلاف آمدِ عادت بطلب کام، که من کسب جمعیّت از آن زلف پریشان کردم. حافظ. - خوش آمد؛ اقبال. مقابل ادبار. سعادت. - || تملّق. تَبَصْبُص. مَزیدگوئی. - درآمد؛ مدخل. مقدّمه (در ساز و آواز). - رفت و آمد؛ آمد و رفت. ذهاب و ایاب. ذهاب و مَجی ء. مقابل رفت و شد. - سرآمد؛ انقضاء. - نیامد؛ نحوست. فال بد. || بازدید، مقابل دید. - رفت و آمد؛ دید و بازدید. || بازگشت. مراجعت. ایاب. || (ن مف مرخم / نف مرخم) مخفف آمده، در ترکیب با کلمهٔ دیگر. - پیش آمد؛ مخففِ پیش آمده. حادثه. واقعه. وقعه. عارضه. رویداد. - درآمد؛ مخففِ درآمده. دخل. حاصل. نتیجه. - سرآمد؛ مخففِ سرآمده. برتر. مقدم. افضل. پیشوا. - کارآمد؛ مخففِ کارآمده. کاردان. فعال. - نوآمد؛ مخففِ نوآمده. نوزاد. نورسیده : فریدون چو روشن جهان را بدید بچهر نوآمد [ منوچهر ] یکی بنگرید. فردوسی.[ مَ ] (مص مرخم، اِمص) اقبال. روی کردن بخت. مقابل ادبار: دیدن روباه در سفر آمد دارد. || خجستگی. میمونی. میمنت. مقابل نیامد: سرکه انداختن آمد نیامد دارد؛ یعنی برای بعضی فرخنده و بفال نیک و برای برخی شوم و بفال بد است. - آمد داشتن؛ همیشه بفال نیک بودن. - آمدِ کار؛ فال نیک. خجستگی. یمن. میمنت: لانه کردن پرستو در خانه آمد کار است. - آمد کردن؛ خجسته، میمون آمدن: قَدَمِ این عروس بما آمد کرد.[ مِ ] (ع ص) پر از خیر یا شرّ. بسیارخیر یا بسیارشر. || کشتی پر از بار. (منتهی الارب). || کشتی تهی. (مهذب الاسماء).[ مِ ] (اِخ) نام شهری قدیم و مستحکم در شمال بین النّهرین، و آن با سنگهای سیاه بنا شده و شط دجله آن را چون هلالی احاطه کرده است و در قرب آن چشمه هایی است که شهر را آب دهد. و امروز به دیاربکر معروف است.
کلمات همقافیه با «آمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر