معنی آماس

معنی آماس

9 بازدید
(اِ) آماه. وَرَم. تورّم. باد. نَفخ. برآمدگی. پف کردگی. تَهَبُّج : لیکن از راه عقل هشیاران بشناسند فربهی زآماس.ناصرخسرو. مُتنبی نکو همی گوید بازدانید فربهی زآماس.مسعودسعد. و زنان از بهر درد و آماس رحم پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. (نوروزنامه). بسی فربه نماید آنکه دارد نمای فربهی از نوع آماس.سنائی. عقل را حایل جحیم شناس نبود همچو فربهی آماس.سنائی. کسی که چشم خرد دارد از اکابر عصر نظر بحالت او می کنم ز روی قیاس بعینهٔ مثلش آن حریص محروم است که بازمی نشناسد ز فربهی آماس.ابن یمین. و فعل آن آماسیدن و آماس کردن و آماس گرفتن. و در متعدی آماسانیدن است. - آماس لهات، آماس مزمن لهات؛ افتادن زبان کوچک.
(ع اِ) جِ اَمْس.

کلمات هم‌قافیه با «آماس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید