معنی آلی
6 بازدید
(حامص) سرخی. سرخی نیم رنگ.[ لا ] (ع ص) گوسفند بزرگ دنبه. کبش دنبه ناک. || مرد بزرگ سرین.[ لی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به آلت. - جسم آلی؛ جسمی مرکب از آلات که هر یک را منصبی جدا باشد. - عضو آلی؛ هر عضو که اسم کل بر جزو آن صدق نکند. مقابل عضو غیرآلی یا عضو مفرد. - مرض آلی؛ بیماری که متوجه عضوی آلی باشد: قولنج مرض آلی است.
کلمات همقافیه با «آلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر