معنی آلود

معنی آلود

7 بازدید
(ن مف مرخم / نف مرکب) در کلمات مرکبه از قبیل آردآلود، اشک آلود، بت آلود، تراب آلود، تهمت آلود، خاک آلود، خشم آلود، خواب آلود، خون آلود، خوی آلود، ریگ آلود، زهرآلود، سرمه آلود، شکرآلود، غرض آلود، غضب آلود، گردآلود، گِل آلود، مشک آلود، می آلود، مخفّف آلوده است : ریشی چگونه ریشی، چون مالهٔ بت آلود گوئی که دوش تا روز با ریش گوه پالود. عماره. دو چشم موژان بودیش خوب و خواب آلود بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود. عماره. نهاد آن روی خوی آلود بر خاک اَبَر شاه آفرینگر با دل پاک.(ویس و رامین). گفت زندگانی خداوند دراز باد روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود که صید گوزنان نمایند که این در سخت بسته است. (تاریخ بیهقی). هزار فتنهٔ خوابیده را کند بیدار دو چشم مست تو از یک نگاه خواب آلود. سعدی. بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر زآنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما. حافظ. حافظ بخود نپوشید این خرقهٔ می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را.حافظ. القضض؛ ریگ آلود شدن. (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به آلوده شود.
(ن مف مرخم / نف مرکب) در کلمات مرکبه از قبیل آردآلود، اشک آلود، بت آلود، تراب آلود، تهمت آلود، خاک آلود، خشم آلود، خواب آلود، خون آلود، خوی آلود، ریگ آلود، زهرآلود، سرمه آلود، شکرآلود، غرض آلود، غضب آلود، گردآلود، گِل آلود، مشک آلود، می آلود، مخفّف آلوده است : ریشی چگونه ریشی، چون مالهٔ بت آلود گوئی که دوش تا روز با ریش گوه پالود. عماره. دو چشم موژان بودیش خوب و خواب آلود بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود. عماره. نهاد آن روی خوی آلود بر خاک اَبَر شاه آفرینگر با دل پاک.(ویس و رامین). گفت زندگانی خداوند دراز باد روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود که صید گوزنان نمایند که این در سخت بسته است. (تاریخ بیهقی). هزار فتنهٔ خوابیده را کند بیدار دو چشم مست تو از یک نگاه خواب آلود. سعدی. بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر زآنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما. حافظ. حافظ بخود نپوشید این خرقهٔ می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را.حافظ. القضض؛ ریگ آلود شدن. (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به آلوده شود.

کلمات هم‌قافیه با «آلود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید