معنی آلاوه
6 بازدید
[ وَ / وِ ] (اِ) آلاو. اَلَو: ز چشمان آنقدر اخگر ببارم که گیتی سربسر آلاوه گیرد.باباطاهر. || دیگدان. جائی که در آن آتش روشن کنند. (برهان).[ وَ / وِ ] (اِ) دو پاره چوب که کودکان بدان بازی کنند یکی بلند نزدیک سه بدست و دیگری کوتاه چندِ قبضه ای، و دو سر چوب کوتاه تیز باشد.
کلمات همقافیه با «آلاوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر