معنی آفرینگر
7 بازدید
[ فَ گَ ] (ص مرکب) آفرین خوان. آفرین گوی : نهاد آن روی خون آلود بر خاک اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک. (ویس و رامین). جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر. معزی.
کلمات همقافیه با «آفرینگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر