معنی آفریننده

معنی آفریننده

8 بازدید
[ فَ نَ نْ دَ / دِ ] (اِخ) آنکه آفریند. آنکه خلق کند. نامی از نامهای خدای تعالی. خالق. وجودبخشنده. آفریدگار. باری. فاطر. خلاق. ذاری. (ربنجنی). جهان آفرین. مبدع. موجد. مکوّن. منشی : چنین گفت کای داور دادِ پاک توئی آفرینندهٔ باد و خاک.فردوسی. به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را.فردوسی. کز اویست پیروزی و دستگاه هم او آفرینندهٔ هور و ماه.فردوسی. بدین آلت و رای و جان و توان ستود آفریننده را چون توان؟فردوسی. بداندیشِ ما را تو کردی تباه توئی آفرینندهٔ هور و ماه.فردوسی. هم او آفرینندهٔ روزگار به نیکی هم او باشد آموزگار.فردوسی. چو بهرام را دید داننده مرد بر او آفریننده را یاد کرد.فردوسی. یقینْ مرد را دیده بیننده کرد شد و تکیه بر آفریننده کرد.سعدی. آنکه خود را شناخت نتواند آفریننده را کجا داند؟امیرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «آفریننده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید