معنی آفتابی

معنی آفتابی

6 بازدید
(ص نسبی، اِ) منسوب به آفتاب. شمسی. || در آفتاب پرورده. در آفتاب بقوام آمده. - گل قند آفتابی؛ گلقند آفتاب پرورد. مجازاً، لب معشوق: گلقند آفتابی تو درهمی بچند؟ || به آفتاب خشک شده: کشمش آفتابی. - آفتابی شدن؛ سخت آشکار و علنی شدن، و بیشتر کاری زشت. - || از خانه بیرون آمدن منزوی و معتزل. - || به آفتاب رو درآمدن. - آفتابی شدن قنات در جائی؛ بر سطح زمین، جاری شدن آن در آن جای : آب شاه در ارک آفتابی میشود. - آفتابی کردن؛ سخت علنی کردن چیزی نهفته و پنهان را. - روزی آفتابی؛ روزی بی ابر. صحو. مصرح. بی میغ. باز. - یک روز آفتابی؛ یک روز. || سایبان. چتر. آفتاب گردان : پیش روی تو آفتابی زلف زیر زلف تو سایه پرور گل.وحشی. || لنگ حمام خشک و بی نم. || رنگ بگشته و داغ زده از آفتاب، چون سیب و مانند آن. || بغایت سرخ. || ظرفی آهنین. || قسمی کشمش که در آفتاب خشک کنند. مقابل سایه خشک.
(اِخ) تخلص شاعری از مردم ساوه.

کلمات هم‌قافیه با «آفتابی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید