معنی آفتابگیر
6 بازدید
(نف مرکب) آنجا که هر روز آفتاب در آن تابد. || (اِ مرکب) سایبان. چتر. سپر با دسته که بر سر پادشاهان چون سایبان داشتندی : ز روی قدر جز آن آفتاب گیر که زد تپانچه بر رخ خورشید ساعتی صد بار؟ بدیعی سمرقندی.
کلمات همقافیه با «آفتابگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر