معنی آفتابزرد
6 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) نزدیک غروب که رنگ آفتاب پریده نماید. اصیل. پس از نماز دیگر. پسینِ دور. ایوار: و پیش سلطان شد، آفتاب زرد. (چهارمقاله). جمله کارها فروگذاشت و فرخی را برنشاند و روی بامیر نهاد و آفتاب زرد پیش امیر آمد. (چهارمقاله). - آفتاب زرد نزدیک شدن کسی را؛ مرگ او نزدیک رسیدن : دور از تو گذشت روز عمرم نزدیک شد آفتاب زردش.خاقانی. افتاد بر آفتاب گردم نزدیک شد آفتاب زردم.نظامی.
کلمات همقافیه با «آفتابزرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر