معنی آغار
7 بازدید
(اِ) نم. زه. ثاد. نداوت. ندا: عقیق وار شده ست آن زمین ز بس که ز خون بروی دشت و بیابان فروشده ست آغار. کسائی یا عنصری. || آنچه ترابد از کوزه و مانند آن : از هرچه سبو پر کنی از زیر و ز پهلوش زآن چیز برون آید و بیرون دهد آغار. ناصرخسرو. از خاطر پرعلم سخن ناید جز خوب از پاک سبو پاک برون آید آغار. ناصرخسرو. || اُغُر. آغال. - بدآغار؛ بدآغال. شوم. نحس : یکی زشت روی بدآغار بود تو گوئی بمردم گزی مار بود.ابوشکور.
کلمات همقافیه با «آغار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر