معنی آشوردن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) آشوریدن. شورانیدن. درهم کردن. بر هم زدن. زبرزیر کردن. || آمیختن. مزج. || تخمیر. خمیر کردن. سرشتن. || آشفتن خواب کسی را، او را بدخواب کردن : مرا دل نیامد که ایشان را بیدار کنم و خواب بر ایشان بیاشورم. (تفسیر ابوالفتوح رازی). و رجوع به آشور و دویت آشور و تنورآشور شود.
کلمات همقافیه با «آشوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر