معنی آشناروی
5 بازدید
[ شْ / شِ ] (ص مرکب) روشناس. دلنشین. دلپذیر. مقابل دشمن روی : آشناروی دیدهٔ عرفان گر نداری ز عارفان بستان.سنائی. در این عهد از وفا بویی نمانده ست بعالم آشنارویی نمانده ست.خاقانی. بنالم کآرزوبخشی ندیدم بگریم کآشنارویی ندارم.خاقانی. روز و شب آورده ام در معنی بیگانه روی چون کنم صائب ندارم آشناروی دگر. صائب.
کلمات همقافیه با «آشناروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر