معنی آسمان

معنی آسمان

10 بازدید
[ سْ / سِ ] (اِ) چرخ. سماء. سما. فلک. اثیر. ام النجوم. سپهر. گنبد. گردون. گرزمان. خضراء. خضرا. میناء. عجوز. جرباء. رقیع. ضاحیه. جربةالنجوم. و آن بعقیدهٔ قدماء هفت باشد. مقابل زمین : اخترانند آسمانْشان جایگاه هفت تابنده دوان در دو و داه.رودکی. همه بازبسته بدین آسمان که بر برده بینی بسان کیان.ابوشکور. سوی آسمان کردش آن مرد روی بگفت ای خدا این تن من بشوی از این اَزْغها پاک کن مر مرا همه آفرین زآفرینش ترا.ابوشکور. وآن شب تیره کآن ستاره برفت وآمد از آسمان بگوش تراک.خسروی. ستاره شناسان برِ او شدند همی زآسمان داستانها زدند.فردوسی. ز سُمّ ستوران در آن پهن دشت زمین شد شش و آسمان گشت هشت. فردوسی. درختش ز یاقوت و آبش گلاب زمینش سپهر، آسمان آفتاب.فردوسی. اگر یاد گیری چنین بیگمان گشاده ست بر تو در آسمان.فردوسی. چگونه رسد نوک تیر خدنگ بر این آسمان برشده کوه و سنگ.فردوسی. کسی را که رستم بود هم نبرد سرش زآسمان اندرآرد بگرد.فردوسی. سپهبد سوی آسمان کرد روی چنین گفت کای داور راستگوی.فردوسی. همی جست بر چاره جستن رهی سوی آسمان کرد روی آنگهی.فردوسی. گرفتی زمین وآنچه بد کام تو شود آسمان نیز در دام تو.فردوسی. و پارسیان او را آسمان نام کردند یعنی مانندهٔ آس از جهت حرکت او که گرد است . (التفهیم). سخاوت تو ندارد در این جهان دریا سیاست تو ندارد بر آسمان بهرام.عنصری. اسب تاختن گرفتم چنانکه ندانستم که بر زمینم یا در آسمان. (تاریخ بیهقی). ز من بگسل بفضل این آشنائی نه بر من پاسبان کرد آسمانت. ناصرخسرو. همی دانم که این جور است لیکن ندانم زآسمان یا زآسمانگر.ناصرخسرو. بگشای درِ آسمان به نیکی نیکیت کلید در آسمان است (کذا). ناصرخسرو. بر آسمانْت خواند خداوند آسمان بر آسمان چگونه توانی شد از زمی؟ ناصرخسرو. آسیاآساست ناساید دمی آسمان زآن است نام او همی.عطار. آنکه میافراخت سر چون خیمه بر گردون به ری شد اسیر خواری و مستوجب چندین عذاب کرد رو بر آسمان کای آسمان تدبیر چیست آسمان گفتش ترکت الرأی بالری در جواب. سلمان ساوجی. - آسمان برین؛ فلک اعلی. فلک الافلاک. آسمان نهم. فلک اطلس. - آسمانها؛ جِ آسمان. سماوات. افلاک. اضاحی. - هفت آسمان؛ سمََوات سبع. || مدار. فلک. فلک دائر. چرخ : نخستین آنچه پیدا شد مَلَک بود وز آن پس جوهر گردان فلک بود وز ایشان آمد این اجرام روشن بسان گل میان سبز گلشن ... اگر بی اخترستی چرخ گردان نگشتی مختلف اوقات کیهان نبودی این عللهای زمانی کز او آید نباتی زندگانی چو این مایه نبودی رُستنی را نبودی جانور روی زمی را وگر بی آسمان بودی ستاره جهان پرنور بودی هامواره.(ویس و رامین). || سقف. آسمانه. آسمانخانه. چُخت. چُخد: خرامان همی رفت بهرام گور یکی خانه دید آسمانش بلور.فردوسی. و آلات زرین داد تا بر آسمان بیت المقدس بیاویزند. (مجمل التواریخ). || بالا. جانب علو: گر خدو را بر آسمان فکنم بی گمانم که بر چکاد آید. طاهر فضل. وز دژم روی ابر پنداری کآسمان آسمانه ای است خدنگ.فرخی. || (اِخ) خدا: ملک زآن داده ست ما را کن فکان تا ننالد خلق سوی آسمان.مولوی. || (اِ) آسیا: دل منه بر عشوه های آسمان زیرا که هست بی سر و بن کارهای آسمان چون آسمان. خاقانی. || فضا. هوا: نپرّید بر آسمانش عقاب از آن بهره ای شخّ و بهری سراب.فردوسی. چو جادو بکشت آسمان تیره گشت بر آنسان که چشم اندرو خیره گشت. فردوسی. - آسمان وفا؛ تعبیری مثلی به معنی مَثَل اعلا و امام و صنم عقلی وفا: ببزم اندرون آسمان وفاست برزم اندرون تیزچنگ اژدها است.فردوسی. - به آسمان شدن؛ مردن. درگذشتن : پس از این بوسعید صراف کدخدای غازی به آسمان شد. (تاریخ بیهقی). - دست بر آسمان برداشتن؛ دعا کردن با افراختن دو دست : اوحدی را چو زور و زر کم بود دست زاری بر آسمان برداشت.اوحدی. - امثال: آسمان به زمین نیامدن؛ کمی و بیشی سخت در امر پیدا نشدن. آسمان و ریسمان؛ من سخن از آسمان می گویم او از ریسمان. ... از ماست بر ما بدِ آسمان.فردوسی. مصائب و بلیات که بر ما آید نتیجهٔ اعمال خود ماست. به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است؛ با تغییر شغل یا جای یا مخدوم امید بهتری نیست. در هفت آسمان یک ستاره نداشتن؛ سخت فقیر بودن. قطرهٔ آبی نخورد ماکیان تا نکند روی سوی آسمان.امیرخسرو. آدمی را شکر نعما و آلاء خدای سبحانه و هر منعم دیگر وظیفه است. کلاه به آسمان انداختن؛ سخت شادان و راضی بودن. مرغ که آبکی خورَد سر سوی آسمان کند. خاقانی. رجوع به مَثَل «قطرهٔ آبی...» شود. من سخن از آسمان میگویم او از ریسمان؛ میان گفتار من و او هیچ تناسبی نیست.
[ سْ / سِ ] (اِ) نام روز بیست وهفتم یا بیست وپنجم و بعضی بیست وششم گفته اند از هر ماه فارسی. و در این روز نیک است بسفر دور شدن و نشاید هیچ کار دیگر کردن : مه بهمن و آسمان روز بود که فالم بدین نامه پیروز بود.فردوسی. آسمان روز ای چو ماه آسمان باده نوش و دار دل را شادمان.مسعودسعد. و این بیت مسعود مثال برای روز ۲۷ است و بس. || در تداول عوام، صحو. هوای بی ابر. || (اِخ) نام فرشتهٔ موکل تدبیر امور و مصالح آسمان روز: همه ساله ز اشتاد و از آسمان تن و جانْت با شادی و کامتان (کذا). فردوسی (از جهانگیری). || نام فرشتهٔ موکل بر ممات یعنی عزرائیل. (برهان).
[ سْ / سِ ] (اِخ) نام کوهی نزدیک بندر نخیلو بجنوب ایران.

کلمات هم‌قافیه با «آسمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید