معنی آسغدن
6 بازدید
[ سَ دَ ] (مص) ساختن. آمادن. سیجیدن. بسیجیدن. || گرد آوردن. فراهم کردن. ریشهٔ این کلمه اگر ساختن باشد سین بفتح است و اگر سیجیدن باشد سین مکسور است، و تمیز آن برای من میسر نیست. رجوع به آسغده، بسغده، بسغدن و بسغدیدن شود.[ سَ دَ ] (مص) (از: آ، نا +سغدن، سختن یعنی سنجیدن) ناسختن. ناسنجیدن. رجوع به آسغده، بسغده، بسغدن و بسغدیدن شود.[ سُ دَ ] (مص) (از: آ، نا +سغدن، سختن) نیمه سوختن. رجوع به آسغده و بسغده و بسغدن شود.
کلمات همقافیه با «آسغدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر