معنی آزمند
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) حریص. مولع. شَرِهْ. طامع. آزور. صاحب آز. آزناک. طمعکار. پرخواه. ولوع : حاسد و بدخواه او دائم به مرگ است آزمند گر در این حسرت بمیرد باک نبود، گو بمیر. سوزنی. - امثال: آزمند هماره نیازمند است.
کلمات همقافیه با «آزمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر