معنی آزرده کردن
7 بازدید
[ زَ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) رنجانیدن: آزرده کردن بوعبداللََّه از همه زشت تر بود. (تاریخ بیهقی). || خستن به نیش : آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا گوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «آزرده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر