معنی آزرد
6 بازدید
[ زَ ] (مص مرخم، اِمص) آزردگی. در شاهنامه های چاپی بیت ذیل دیده میشود: منوچهر از این کار پردرد شد ز مهراب و دستان پرآزرد شد. (در جای دیگر این کلمه را ندیده ام و بیت را هم در شاهنامهٔ خطی و نسبةً معتمدی که در حدود ۸۵۰ هـ . ق. نوشته شده نیافتم و احتمال میدهم که بیت مجعول باشد).[ زَ ] (اِ) رنگ. لون. گونه. آرنگ : ابر فروردین بباران در چمن پرورد ورد گشت خیری با فراق نرگسش آزرد زرد. قطران. بوستان از بانگ مرغان پرخروش زیر گشت گلستان آزرد گوهر چون سریر میر گشت . قطران.
کلمات همقافیه با «آزرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر