معنی آزدن
7 بازدید
[ زْ / زَ / زِ دَ ] (مص) آژدن. رجوع به آژدن شود. || بی قرار[ ی کردن ]. (مؤیدالفضلاء): تا هزارآوا از سرو برآورد آواز گوید او را مزن ای باربد رودنواز که بزاریّ وی و زخم تو شد از هم باز عابدان را همه در صومعه پیوند نماز تو بدو گوی که ای بلبل خوشگوی میاز که مرا در دل عشق است بدین نالهٔ زار. منوچهری.
کلمات همقافیه با «آزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر