معنی آزادکرد
7 بازدید
[ کَ ] (ن مف مرکب) آزادکرده. آزادشده. عتیق. معتق. محرّر. مولی : همه گفتند ما فرمان تو کنیم و بنده و آزادکرد تو باشیم. (تاریخ سیستان). من آزاد آزادکردان اویم که بنده ست چو من هزاران هزارش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «آزادکرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر