معنی آرمان
7 بازدید
(اِ) حسرت. لهف. دریغ. اندوه. (مجمل اللغة). اَرمان. - آرمان خوردن؛ حسرت بردن. || آرزو. اَمَل : هر حوائج را که بودش آرمان راست کردی میر شهری رایگان.مولوی. از فراقت روز و شب عشاق را هست الامان هرکه دیدار تو بیند نیستش هیچ آرمان. خواجوی کرمانی. || امید. رجاء: نه امّید آن کایچ بهتر شوی تو نه ارمان آن کِم تو دل نگسلانی.منوچهری . - امثال: بخورد و بمرد به از آرمان بگور. کرده پشیمان نکرده آرمان.(اِخ) نامی از نامهای مردان : چو کردوی شاپور و چون اندیان سپهدار ارمینیه وْ آرمان نشستند با شاه ایران براز بزرگان فرزانهٔ رزم ساز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «آرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر