معنی آردیروغن
8 بازدید
[ رَ / رُو غَ ] (اِ مرکب) حلوای آردی. حلوا که از آرد گندم کنند: آردی روغن و حلوای برنجی و زلیب مرد کاری چو بچنگال زنی اول بار. بسحاق اطعمه. آردی روغن برم لال آمده ست نام من از غیب چنگال آمده ست. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «آردیروغن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غن» برای سرودن شعر