معنی آذری
9 بازدید
[ ذَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به آذر: ز خونی که بد بهرهٔ مادری بجوشید و شد چهره اش آذری.فردوسی. || منسوب به آذربایجان. (درةالغواص حریری). || نام جامه ای که در آذربایجان بافتندی. (محمودبن عمر ربنجنی). || زبان آذری؛ لهجه ای از فارسی قدیم که در آذربایجان متداول بوده و اکنون نیز در بعض نواحی قفقاز بدان تکلم کنند. || مشک تیزبو. (محمودبن عمر ربنجنی).[ ذَ ] (اِخ) شیخ نورالدین حمزةبن عبدالملک بیهقی طوسی، معاصر الغ بیک تیموری. یکی از شعرا و از پیشوایان طریقت صوفیه بوده و به صحبت شاه نورالدین نعمةاللََّه کرمانی رسیده است، چندین بار بهند و بزیارت کعبه رفته است، مدت عمر او هشتادودو سال و در سال ۸۶۴ یا ۸۶۶ هـ . ق. وفات کرده است. مزارش در اسفراین است. از تصانیف او عجایب الدنیا و سعی الصفا و طغرای همایون و جواهرالاسرار است.[ ذَ ] (اِخ) تخلص شاعری ایرانی بقرن نهم هجری مادح سلاطین عادلشاهی دکن.
کلمات همقافیه با «آذری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر