معنی آذرنگ

معنی آذرنگ

9 بازدید
[ ذَ رَ ] (اِ) غم صعب. محنت صعب. (فرهنگ اسدی). درد. رنج. خدوگ. آدرنگ : ز فرزند بر جان و تنْت آذرنگ تو از مهر او روز و شب چون نهنگ. ابوشکور. به آهن نگه کن که برّید سنگ نرست آهن از سنگ بی آذرنگ.ابوشکور. مکن بیش از این در جدایی درنگ که از غم بجانم رسید آذرنگ.خسروانی. نباشد کوه را وقت درنگ تو درنگ تو جهان هرگز نجوید تا تو باشی آذرنگ تو. فرخی. نیاید هیچ شاهی سوی تو هرگز بجنگ تو جهان هرگز نجوید تا تو باشی آذرنگ تو. فرخی. تا کیم از چرخ رسد آذرنگ تا کیم از گونهٔ چون بادرنگ؟مسعودسعد. ای چشم خوشت مرا چو دیده یک روز مباد آذرنگت.سنائی. بی آذرنگ آید هر لنگ از عصا فرعون لنگ را ز عصا آمد آذرنگ.سوزنی. انصاف و عدل شاه بتدبیر رای تو برداشت از جهان ستم و جور و آذرنگ. سوزنی. || آتش : چو گوگرد زد محنتم آذرنگ که در خاکم افکند چون بادرنگ. مسعودسعد. برآسود یک هفته بر جای جنگ بیاقوت می رنگ داد آذرنگ.نظامی. || (ص) روشن. منور: بسنگ گران آمد آن سنگ خورد مر آن سنگ این سنگ بشکست خرد فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «آذرنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید