معنی آذرشب
8 بازدید
[ ذَ شَ ] (اِخ) نام فرشتهٔ موکل آتش که پیوسته در آتش است. || (اِ مرکب) سمندر: در شود بی زخم و زجر و درشود بی ترس و بیم همچو آذرشب به آتش همچو مرغابی بجوی. منوچهری. [ و خسروپرویز را بود ] دستارچهٔ آذرشب و آن از موی سمندر بافته بود. (مجمل التواریخ). محتمل است مراد از موی سمندر حجرالفتیله یعنی پنبهٔ کوهی باشد و بعید نیست که آذرشب نیز به معنی حجرالفتیله بوده است . || و در بعض فرهنگها معنی برق و نیز نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنج های خویش در آن پنهان کرد آمده است.
کلمات همقافیه با «آذرشب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شب» برای سرودن شعر