معنی آدمیزاده
5 بازدید
[ دَ دَ / دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آدمیزاد: گر سفله بمال و جاه از آزاده به است سگ نیز بصید از آدمیزاده به است.سعدی. نه هر آدمیزاده از دد به است که دد زآدمیزادهٔ بد به است.سعدی. اگر مار زاید زن باردار به از آدمیزادهٔ دیوسار.سعدی. ببخش ای پسر کآدمیزاده صید باحسان توان کرد و وحشی بقید.سعدی. آدمیزاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته وز حیوان.؟
کلمات همقافیه با «آدمیزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر