معنی آخرسالار
6 بازدید
[ خُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آخورسالار. میرآخر. آنکه ریاست پرستاران ستور، خاصه اسب با اوست : ایشان [ زنان دعوت شدهٔ زلیخا ] پنج زن بودند یکی زن حاجب و یکی زن شرطه و یکی زن خوان سالار و یکی زن شرابدار و یکی زن آخرسالار. (بلعمی ترجمهٔ طبری). آخرسالار جبرئیل است. خاقانی.
کلمات همقافیه با «آخرسالار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر