معنی آحاد
6 بازدید
(ع اِ) جِ اَحَد. یکان. (التفهیم). یک یک افراد و اشخاص : و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را، روا باشد. (گلستان). || مرتبهٔ اول از طبقات عدد.
کلمات همقافیه با «آحاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر