معنی آجل
7 بازدید
[ جِ ] (ع ص، اِ) بامهلت. دیرنده. تأخیرکننده. ضد عاجل : عاجل نبود مگر شتابنده هرگز نرود ز جای خویش آجل. ناصرخسرو. || دیر، مقابل زود: بدین زودی ندانستم که ما را سفر باشد بعاجل یا به آجل.منوچهری. || آخرت. مقابل عاجل به معنی دنیا: باری عاجل و آجل بهم نپیوندد. (کلیله و دمنه). چون برای حق و روز آجل است گر خطائی شد دیت بر عاقل است.مولوی. || جانی و برانگیزندهٔ بر جنایت.[ جَ / جُ ] (اِ) بادی که با آواز از گلو برآید. آروغ. فوز. باد گلو. رجک. جشا. رغ : ناخوشی های دهر را بالکل بایدت خورد و نازدن آجل.روزبهان. بسته دایم دهان خویش از بخل کز گلو برنیایدت آجل.؟
کلمات همقافیه با «آجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر