معنی آب دهان
6 بازدید
[ بِ دَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) بزاق. بصاق. خیو. تفو. خدو. - امثال: آب دهان برای چیزی رفتن؛ خواهان و آرزومند آن بودن.
کلمات همقافیه با «آب دهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر