معنی آب حیوان

معنی آب حیوان

7 بازدید
[ بِ حَ یْ / حِ یْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آب زندگانی : خردیافته مرد یزدان پرست بدو در یکی چشمه گوید که هست گشاده سخن مرد با رای و کام همی آب حیوانْش خواند بنام.فردوسی. چنین گفت روشن دل پرخرد که هر کآب حیوان خورد کی مِرَد؟فردوسی. بدست آور از آب حیوان نشان بخور زو و پس شاد زی جاودان.اسدی. اهل دنیا اهل دین نبود ازیرا راست نیست هم سکندر بودن و هم آب حیوان داشتن. سنائی. که بدین راه در بدی نیکی است آب حیوان درون تاریکی است.سنائی. در تاریکی است آب حیوان. عمادی شهریاری. شگفتی نبد کآب حیوان گهر کند ماهی مرده را جانور شگفت اندر آن ماهی مرده بود که بر چشمهٔ زندگی ره نمود.نظامی. بیا ساقی آن آب حیوان گوار بدولت سرای سکندر سپار.نظامی. ذوق در غمها است پی گم کرده اند آب حیوان را بظلمت برده اند.مولوی. آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست روشن است این که خضر بهره سرابی دارد. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «آب حیوان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید