معنی آب حسرت
6 بازدید
[ بِ حَ رَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اشک : بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران. سعدی. هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند. حافظ.
کلمات همقافیه با «آب حسرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر