معنی آب تاختن
5 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) میختن. میزیدن. (صحاح الفرس): ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت که از هیبتش شیر نر آب تاخت.رودکی. و سنگ اندر کمیزدان و دشخواری آب تاختن. (التفهیم).
کلمات همقافیه با «آب تاختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر