معنی آبیاری
6 بازدید
[ آبْ ] (حامص مرکب) کار آبیار. سقایت : به آبیاری دولت بباغ نصرت شاه بسال فتح گل خارمند شد بویا. خوندمیر مورخ. - آبیاری کردن؛ آب دادن. مشروب کردن. آب پاشی کردن. آب زدن. سیرآب کردن.
کلمات همقافیه با «آبیاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر