معنی آبکرده
7 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) محلول: قند آب کرده. || مذاب: قلعی آب کرده.
کلمات همقافیه با «آبکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر