معنی آبلهنشان
5 بازدید
[ بِ لَ / لِ نِ ] (ص مرکب) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. (راحةالصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «آبلهنشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر