معنی آبق
7 بازدید
[ بِ ] (ع ص) گریخته. گریزنده. - عبد آبق؛ بندهٔ گریخته یا گریزپا. ج، اُبَّق، اُبّاق.[ بَ ] (معرب، اِ) معرّب آبَک. زیبق. سیماب.
کلمات همقافیه با «آبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر