معنی آبفت
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) جامهٔ ستبر و سفته و گنده. آبافت : تن همان خاک گران سیه است ارچه شاره وآبفت کنی کرته و شلوارش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «آبفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر