معنی آبرو
8 بازدید
[ رَ / رُو ] (اِ مرکب) راهی برای گذشتن آب باران و غیر آن. آب راهه. راه آب. || مسیل. (صراح).(اِخ) تخلص شاه نجم الدین حاکم دهلی، متوفی به ۱۱۶۱ هـ . ق. || لقب حافظ ابرو.[ بِ ] (اِ مرکب) آبروی. آب روی. جاه. اعتبار. شرف. عِرض. ارج. ناموس. قدر. (ربنجنی): شو این نامهٔ خسروی بازگو بدین جوی نزد مهان آبرو.فردوسی. آبرو میرود ای ابر خطاشوی ببار که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم.حافظ. در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر کین آب رفته بازنیاید بجوی خویش. صائب. - امثال: آبی که آبرو ببرد در گلو مریز. و رجوع به آبروی شود.
کلمات همقافیه با «آبرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر