معنی آبده
10 بازدید
[ بِ دَ ] (ع ص، اِ) چیستان. چربک. سخن غریب. مثل. حکایت. بردک. || آن داهیه که بماند یاد کردن آن همیشه. (ربنجنی). || جانور وحشی. || مرغ که بر جای ماند و بسردسیر و گرمسیر نشود. || سختی. (ربنجنی). ج، اوابد.[ دِهْ ] (اِ مرکب) چاه اصلی و نخستین یا مادرچاه کاریز.
کلمات همقافیه با «آبده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر