معنی آبدار

معنی آبدار

9 بازدید
(نف مرکب) شربت دار. ساقی. ایاغچی. و در این زمان خادمی که بکار تهیهٔ چای و قهوه و غلیان است : بیوسف چنین گفت پس آبدار که ای مایهٔ علم و گنج وقار. شمسی (یوسف و زلیخا). ز یوسف پذیرفت پس آبدار که گر بازخواند مرا شهریار... شمسی (یوسف و زلیخا). بپرسید از او پیشتر آبدار که ای چون خرد پاک و پرهیزکار. شمسی (یوسف و زلیخا). همی بود غمگین دل شهریار قضا را فراز آمد آن آبدار. شمسی (یوسف و زلیخا). یکی بود خواندار شاه جهان ملک برخرسطوس روشن روان یکی داشتی کار بیت الشراب شراب او برِ شاه بردی و آب قضای خداوند را آبدار شبی دید در خواب خوش آشکار... شمسی (یوسف و زلیخا). || میوهٔ پر از شیرهٔ نباتی. طری. شاداب. پرآب. رطب. ریّان : همچو انگور آبدار بدی نون شدی چون سکج ز پیری خشک. لبیبی. بنگر که چو شنبلید گشته ست آن لالهٔ آبدار و رنگین.ناصرخسرو. بسان پرستاره آسمان گردد سحرگاهان ز سبزه یْ آبدار و سرخ گل وز لاله بستانها. ناصرخسرو. و مجازاً، شعر آبدار؛ فصیح و روان. || و سخنی یا دشنامی آبدار؛ سخت و صعب و پرمعنی در نوع خویش و زننده و نیش دار. || تیغ و خنجر و آهن برنده و جوهردار. حدید. حاد: چو با او ندید ایچ جای درنگ همان آبداری که بودش بچنگ بزد بر سر ترگ آن نامدار تو گفتی تنش سر نیاورده بار.فردوسی. بیک زخم دو دو بیفکند خوار بیک تن بدان آهن آبدار.فردوسی. بجست از در کاخش اسفندیار بدست اندرون خنجر آبدار.فردوسی. آتش مرگ جان دشمن تو زخم شمشیر آبدار تو باد.مسعودسعد. پادشاه کامران آن باشد که... بضربت شمشیر آبدار خاک از زاد و بود دشمن برآرد. (کلیله و دمنه). عروس مملکت آن در کنار گیرد تنگ که بوسه بر لب شمشیر آبدار دهد. ظهیر فاریابی. شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو؟حافظ. || صاحب جاه و جلال : ثقةالملک طاهر آنکه چو آب ایزدش آبدار خواهد کرد.سنائی. - بوسهٔ آبدار؛ بوسه ای از روی شوق و گرمی. - دندانی آبدار؛ سخت سپید و رخشان. - گوهر آبدار؛ متلألی و گوهردار: سخن بهتر از گوهر آبدار چو بر جایگه بر برندش بکار.فردوسی. در آرزوی بوس و کنارت مردم وز حسرت لعل آبدارت مردم.حافظ. || (اِ مرکب) گیاهی مانند لیف خرما. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «آبدار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید